تبليغاتX
درد جانکاه ، آدمی را به گفتن حرف های احمقانه می کشاند .............. ویرجینیا وولف سر همین 4 راه
دو تا بلیط بریده ، دو کفش جا مانده. دوشنبه سوم مرداد 1390 4:4

 به نام خودش.

 

« از آدم های بزرگ مجسمه ساختیم و دورشان نرده کشیدیم؛ هر کس حرف این مجسمه ها را باور کرد، باید بین خودش و مردم نرده بکشد »

 

محمد نوروزی با مجموعه شعر مدرن «مصرع ابرو» منتظر خوانش و نقد شماست. حداقل لذت چند غزل نابش - که من بیشتر دوست دارمشان - ارزش خریداری این کتاب را دارد . کلیک کنید. همسرم شهرام میرزایی نیز در سکسکه های یک مست با شعر و نقدی بر مصرع ابرو ی محمد نوروزی به روز است. کلیک کنید.

و یک بسته ی پیشنهادی خوب در کمتر از ۲۵ ثانیه:

 

                                         دانلود کتاب سکسکه های یک مست  

 یا از طریق لینک دوم:

                                              

                                                       دانلود کتاب سکسکه های یک مست

 

 پیش تر از این ها دوست داشتم به روز شوم. اما گاهی زمان به سرعت از دستانت سر می رود «مثل شیر جوشان که از کاسه » ؛ و خیره می شوی به کاروان ثانیه هایش و دهانت از تعجب باز می ماند. اما زندگانی همچنان ادامه دارد.سرگرم گردآوری مجموعه شعر «فارسی و ترکی در قالب های کلاسیک و آزاد، به اضافه ی ترانه » از شاعران جوان استان آ.ش هستم که حوزه ی هنری تبریز قول چاپش را داده است و به امید خدا مجموعه ی موفقی خواهد بود. شعر ِ نزدیک به ۴۰ شاعر در این کتاب چاپ خواهد شد. من از دوستانی که در این مسیر زحمتی به عهده گرفتند و دینی بر گردنم نهادند تشکر می کنم.

 

  ۱ـ  رادیو

رادیو تبریز چند سال است که شنبه شبها سر ۱۰ شب برنامه ای تحت عنوان «محفل» به صورت زنده پخش می کند. با مجری و کارشناس مجری ثابتی که هر هفته شاعری از شاعران استانمان را به عنوان مهمان دعوت می کنند که هم به بحث و گفتگو در باره ی شعرهایشان می نشینند و هم فرصتی ست برای معرفی شاعران جوان استان آ.ش و نیز غنیمتی برای یاد بزرگان این دیار کهنه.هم مخاطبان دائمی را به به پای رادیو می نشاند و هم مخاطبان تازه را به شنیدن شعر و موسیقی ترغیب می کند. شنبه شب ها وقتی از کار روزانه خسته شدید پای گیرنده هایتان بنشینید و از دهان شاعران شهر و استانمان بشنوید.

 

  ۲ـ  سینما

ورود آقایان ممنوع! رامبد جوان را در خانه ی سبز و بعد ها با کت جادویی اش دوست داشتم. هنوز هم دوست داشتنی ست.ساده و بی شیله پیله است و البته متفاوت. در کنار «جدایی نادر از سیمین» یا «جرم» سبُک نمی نماید.

 

  ۳ـ تلوزیون

این روزها همه ساختمان پزشکان را تماشا می کنند . شما چطور ؟ شما هم بعله ؟؟؟ خدا رو شکر. دلم شور می زد که خدای نکرده نکنه حتی یک نفر ، حتی یک نفر! نبینه . من و همسرم کار هایمان را طوری برنامه ریزی می کنیم که سر ساعت ۹ را از دست ندهیم. ساختمان پزشکان با فیلمنامه نویسی پیمان قاسم خوانی و هنرنمایی « بهنام تشکر -نیما افشار- ،فرناز رهنما - نازنین- و شقایق دهقان -خانم شیرزاد- »این روزها غنیمتی ست در طنز و خیلی چیز ها. حتما سعی کنید هر شب انگیزه ی خوبی برای روز های بعد داشته باشید " گیرم  که با همین دلخوشی کوچک ـ ساختمان پزشکان ـ "

 

امتحانات که تمام شد دوست داری فقط نفس بکشی. اما سرت به خانه داری و همسر داری و ورزش و تنفس گرم است و زمانی که به خودت می آیی می بینی نزدیک به ۹ ماه است که وبلاگت خاک خورده است و دستی به سر و رویش نکشیده ای. و امشب - که گوش شیطان کر- نشسته ای به روز بشوی ( آن قدر شعر سرت ریخته که نمی دانی کدامش را بنویسی و از کدامش بگذری!! از آنجایی که «چو شعر حافظ شیراز انتخاب ندارد»!! یکی/ دو تا را برگزیده ام که  نقد و کوبش و آفرین و به به - چه چه اش به پای شما) .

 

:

 

دوباره صبح شد و ساعت قرار شدیم

که عاشق هم بودیم و چند بار شدیم

 

نه اینکه کنده نشد قلب هایمان از جا

که دستپاچه شدیم و ، که بی قرار شدیم

 

چطور تند گذشتیم از خیابان ها

چهار راه شدیم و دو تا چهار شدیم

 

نه دو چهار ِ جدا از هم ِ کج و کوله

که دو چهار که نه هشت ِ بالدار شدیم

 

و زیر پای من و تو علف که می شد سبز

دو تا نهال شدیم و دو تا چنار شدیم

 

که یخ زدیم ، عرق ریختیم ، خشکیدیم

دو تا زمستان رفت و دو تا بهار شدیم

 

چه سال های درازی که توی سفره ی هم

غذای مختصر شام یا ناهار شدیم

 

و بعد آب افتادیم در دهان هم

خدا که خواست گرفتار این ویار شدیم

 

و هفت بار پسر - که کاکل زری بلوند-

و هشت - دختر گلچهره - بچه دار شدیم

 

دو تا غرور جوان ، یا دو عاشقانه ی پیر

دو سنگ سرد برای دو تا مزار شدیم

 

دو تا بلیط بریده ، دو کفش جا مانده

دو ایستگاه نرفته ، دو تا قطار شدیم

 

دوباره شب شده بود و دو بی خبر از هم

جدا جدا به دو تا تاکسی سوار شدیم

 

و روی شیشه نوشتیم قلب هامان را

دو قطره آب شدیم و سپس بخار شدیم.

 

 

این را هم تفننی بخوانید:

 

 

برای شامت ماهی پلو گذاشته ام

تو عاشق سوپی ، سوپ جو گذاشته ام

 

و میز چیده ام از تکه های دلتنگی

و یک دل سیری را جلو گذاشته ام

 

و اینکه حوصله ات بعد شام سر نرود

یکی دو آلبوم توی کشو گذاشته ام

 

نه اینکه بی نظمم، با تو راحتم امشب

که چادرم را پیشت ولو گذاشته ام

 

هنوز می دانم قرص می خوری هر شب

که زنگ ساعت را روی " دو" گذاشته ام

 

اگر بمانی شب را ـ لحاف و بالش چیست ـ

که ابر، زیر پر و بال تو گذاشته ام

 

ولی اگر بروی بغض هم نخواهم کرد

کنار ساک ات پوتین نو گذاشته ام.

 

 

 

نوشته شده توسط آیدا دانشمندی  | لینک ثابت |